تبليغاتX
فقط u

داستانی درباره ی یک مادر

 
مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

یک روز اون اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره

خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم و فورا از اونجا دور شدم
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یک چشم داره!
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم.
کاش زمین دهن وا میکرد و منو ، کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد

روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟!!!
اون هیچ جوابی نداد….
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم، چون خیلی عصبانی بودم.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی

از زندگی، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم
تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو
وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدند
و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده سرش داد زدم، چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا
اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد

یک روز، یک دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه


ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم
بعد از مراسم، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی کنجکاوی

همسایه ها گفتن که اون مرده

ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم
اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن
ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فکر تو بوده ام.
منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا
ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تو رو ببینم
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
آخه میدونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی، تو یه تصادف، یک چشمت رو از دست دادی

به عنوان یک مادر، نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه

با همه عشق و علاقه من به تو

مادرت

......گريت در اومد؟:)


 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 13:42 موضوع | لینک ثابت


حکایتی از ایرانی ها در اون دنیا

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .

 
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
 
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟ 

جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
 
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...


 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 13:39 موضوع | لینک ثابت


آموزنده

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

------------ --------- --------- -----
همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. 
------------ --------- ---------
بهای عشق چیست بجز عشق ؟ (ماری لولا) 
------------ --------- --------- --------- ---------  --------- ----
زمان ! به من آموخت که : دست دادن به معنی رفاقت نیست ... بوسیدن قول ماندن نیست ... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ... 
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
زندگی مانند جدولی است که اگر خانه های آن را پر کنید جایزه آن مرگ است... 
------------ --------- --------- ------- 
چهار چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند: 
سنگ ... پس از رها کردن! 
حرف ... پس از گفتن! 
موقعیت... پس از پایان یافتن! 
و زمان ... پس از گذشتن! 
------------ --------- ---- 
انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست! 
------------ ----- 
اگر داشته های زندگی خود را شمارش کنید، مجالی برای شمارش نداشته های زندگی خود نخواهید یافت. 
------------ --------- -----
بخشی از بزرگترین نعمت های خدا برای انسان، بی جواب گذاشتن برخی دعاهای اوست. 
------------ --------- ---------
در زندگی بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شیشه می کوبی ابر باش تا منتظرت باشن که بباری. 
------------ --------- --------- ---------

بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!!! 
------------ --------- --------- ------
انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است. 
------------ --------- ---------
هیچ وقت نگو وقت نداری. به تو همان مقدار زمان داده شده که به هلن کلر ، لئوناردو داوینچی ، توماس جفرسون و آلبرت انیشتین. 
------------ --------- ----
هیچ صیادی از جویی حقیر که به گودالی می ریزد مروارید ی صید نخواهد کرد.(فروغ فرخزاد) 
------------ --------- --------- --------- -
همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد - جان لوییس 
------------ --------- --
عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. 
------------ --------- --------- --
هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است. 
------------ --------- ----- 
دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. 
‏(چارلی چاپلین) 
------------ --------- ---
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. 
------------ --------- -----
عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. 
------------ --------- ---
یکی از شاگردان سقراط وی را پرسید: زچه رو هرگزت اندوهگین ندیده ام؟ گفت از آن رو که چیزی را مالک نیستم که عدمش اندوهگینم کند. 
------------ --------- -----
راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود. 
------------ --------- ---
زندگی هدیه خداست به تو، طرز زندگی کردن تو هدیه توست به خدا. 
------------ --------- --------
انسانی که در نبرد زندگی می خندد قابل ستایش است. 
------------ --------- --------- ----
دنیا دو روز است. آن روز که با تو نیست صبور باش وآن روز که با توست مغرور نباش زیرا هر دو پایان پذیر است. 
------------ --------- --------- ---
ذهن انسان احمق مانند مردمك چشم است؟؟؟هر چقدر بیشتر نور بتابانی ...تنگ تر می شود!!! 
------------ --------- --------- --------- ----
خیلی جالبه : از سوسک می ترسیم...از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمی ترسیم.

از عنکبوت می ترسیم...از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببندد نمی ترسیم
.
از شکستن لیوان می ترسیم..........از شکستن دل آدمها نمی ترسیم.
از اینکه بهمون خیانت کنند می ترسیم............ .از خیانت به دیگران نمی ترسیم. 
------------ --------- --------- ---
انسان چیست ؟ شنبه: به دنیا می آید. یكشنبه: راه می رود. دوشنبه: عاشق می شود. سه شنبه: شكست می خورد. چهارشنبه: ازدواج می كند. 
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد. جمعه: می میرد. 
------------ --------- --------- --------- ------
گاهی اوقات، برای فرار از تمامی کلیشه ها، آنقدر بر خلاف جهت حرکت می کنیم، که خود کلیشه می شویم.


------------ --------- --------- --------- -----
 
تبسم بدون اینكه دهنده اش را فقیر كند گیرنده اش را ثروتمند می كند


 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت


برای عشق خودم(برای پرسیدن رمزش بهم اس ام اس بده)

سلام {ب} عزیزم:

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 11:59 موضوع | لینک ثابت


عشق چیست؟

به کودکی گفتند : عشق چیست؟ گفت :   بازی

 

به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت :   رفیق بازی

 

به جوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت :   پول و ثروت

 

به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟ گفت :  عمر

 

به عاشقی گفتند : عشق چیست؟ چیزی نگفت:  آهی کشید و سخت گریست


 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 13:22 موضوع | لینک ثابت


تنهایم مگذار (ب)


 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 13:20 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 13:18 موضوع | لینک ثابت


برای عشق خودم <ب>

سلام عزیزم دلم برات تنگ شده

 

 دلم می خواد با تو باشم، کنارت باشم

 

دلم می خواد دستات تو دستام باشه در حالی که سرم

رو می ذارم رو شونه هات

 

 دلم می خواد تو چشای خوشگلت زل بزنم و دنیا تو این لحظه متوقف بشه برا همیشه

 

دلم می خواد تمام خیابون های شهر رو باهات قدم بزنم در حالی که از خودمون برا هم می گیم

 

دلم می خواد تو رستوران روی میز دستات رو بگیرم

 

دلم می خواد هر کی تو رستورانه از عشقی که به هم داریم حسودیش بشه

 

دلم می خواد بدونی از نظر من چقدر خوشگلی

 

 دلم می خواد بدونی چقدر عاشقتم و دوستت دارم

 

 دلم می خواد قلبم رو پیشت جا بزارم

 

 و دلت مال من باشه برا همیشه

 


 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 13:17 موضوع | لینک ثابت


رازهای عشق

اينم رازهايي در مورد عشق.حتما بخونيد و مطمئنم تو زندگي تون به کار مياد


روز اول :


 راز عشق در تواضع است ؛ اين صفت به هيچ وجه نشانه تظاهر نيست بلکه نشان دهنده احساس و تفکري قوي است.ميان دو نفري که همديگر را دوست دارند ، تواضع مانند جويبار آرامي است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه ميدارد.


 روز دوم:


 راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغيراند ، اما احترام دو طرف ثابت مي ماند.


اگر عقايد شريک زندگي ات با عقايد تو متفاوت است ، با احترام به نظرياتش گوش کن.


احترام باعث مي شود که او بتواند خودش باشد.


 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حامد در یکشنبه سوم شهریور 1387 ساعت 10:47 موضوع | لینک ثابت


عشقولانه

منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.

 نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حامد در یکشنبه سوم شهریور 1387 ساعت 10:38 موضوع | لینک ثابت


سیب

سیب


 

نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 17:9 موضوع | لینک ثابت


جملات خواندنی2

زندگی دو چهره بیشتر نداره ، یا به بازیت میگیره ، یا به بازیش میگیری ، انتخاب با توست .

+ مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید به دست آورید وگرنه مجبور خواهید شد چیزهایی که به دست آورده اید دوست بدارید .

+ سازنده ترین کلمه گذشت است … آن را تمرین کن پرمعنی ترین کلمه ” ما ” است … آن را به کار ببر عمیق ترین کلمه “عشق” است … به آن ارج بنه. بی رحم ترین کلمه “تنفر ” است … از بین ببرش سرکش ترین کلمه” تنفر” است … با آن بازی نکن. خودخواهانه ترین کلمه ” من ” است… از آن حذر کن. ناپایدارترین کلمه ” خشم” است… آن را فرو ببر. بازدارنده ترین کلمه ” ترس” است … با آن مقابله کن. با نشاط ترین کلمه ” کار ” است … به آن بپرداز .


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 17:4 موضوع | لینک ثابت


عکسها

عکسهای........

 

 

 

       


 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 12:11 موضوع | لینک ثابت


جملات خواندنی

+ غیر قابل فهم ترین چیز ان است که بگوییم جهان قابل فهم است.

+ اندیشیدن مهم است ولی برای خوشبخت شدن نباید زیاد اندیشید.

+ خورشید باش که اگر خواستی برکسی نتابی نتوانی .

+ به یک نفر گفتند بهشت وجهنم را توصیف کن؟گفت :وقتی وارد جهنم میشی یک سری آدمهای گرسنه ای میبینی که فرشته ها برای آنها بهترین غذا ها را سرو میکنند وهمگی سریک سفره نشسته اند. همه قاشق و چنگال هایی به بلندی یک متر در دست دارند.و سعی میکنند غذا را درون دهان خود بگذارند. خیلی سعی میکنند ولی نمی توانندو از این ناتوانی عذاب میکشند.بهشت هم به همین صورت است فقط با این تفاوت که آدمها غذا رادرون دهان یکدیگر میگذارند و همه راضی و خوشحال هستند.

+ اشخاص بزرگ و با همت به کوه مانند، هر چه به ایشان نزدیک شوی عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم شود و مردم پست و دون همانند سراب مانند که چون کمی به آنان نزدیک شوی به زودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار سازند.

+ آنجا که همه مثل هم فکر می کنند ، هیچ کس خیلی فکر نمی کند .

+ انسان در همان لحظه که تصمیم می گیرد آزاد باشد، آزاد است .

+ وسعت دنیای هرکس به اندازه وسعت تفکر اوست .

+ تجربه نامی است که تمام افراد بر روی اشتباهات خود می گذارند .

+ آنانکه می دانند رنج می برند و آنانکه نمی دانند به دیگران رنج می دهند .

+ نتیجه اراده ضعیف ، حرف است ونتیجه اراده قوی ، عمل .

+ وقتی با انگشت به کسی اشاره می کنیم ، به یاد داشته باشیم که سه انگشت دیگر به طرف خودمان بر گشته اند .

+ آنان که نمی توانند خود را اداره کنند ‌ناچار از اطاعت دیگرانند .

+ حکایت جالبی است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند .

+ یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن .

+ هر کس که بداند چقدر می ارزد، به آنچه که می ارزد می رسد.
 

+ آنکس که بداند، و بداند که بداند ، اسب شعف از گنبد گردون برهاند … آنکس که بداند و نداند که بداند ، بیدار کنیدش که شبی خفته نماند … آنکس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خویش به منزل برساند … آنکس که نداند و نداند که نداند ، در جهل مرکب ابدالدهر بماند .

+ اشتباهات انسان، در ابتدا رهگذرند، سپس میهمان میشوند و بعد صاحبخانه.

.

+ در “زندگی” هرگاه از “یخ” خانه ای ساختی بر آب شدنش اشک مریز.

+ جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند ، خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد ، باید در تخریب مملکتش بکوشد .

+ فرشتگان از خدا پرسیدن: خدایا تو که بشر رو آنقدر دوست داری چرا غم را آفریدی ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوقه من تا غمگین نباشد به یاد خالقش نمی افتد .

+ برای داشتن چیزی که تا بحال نداشته اید باید کسی باشید که تا بحال نبوده اید .

+ بگذارید و بگذرید ، ببینید و دل مبندید ، چشم بیندازید و دل مبازید ، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت .

+ از پیری پرسیدم چه زمانی انسان پیر میگردد ، فرمود درست آن زمان که از گذشته خود پشیمان شده افسوس آن را بخورد .

+ زندگی کوتاه است پس وقت خودتو برای کارهائی صرف کن که فرصت لذت بردن از تتیجه کارات رو داشته باشی .

+ تا که بودیم نبودیم کسی ،  کشت ما را غم بی همنفسی ، تا که رفتیم همه یار شدند ، خفته ایم و همه بیدار شدند ، قدر آئینه بدانیم چو هست ، نه در آن وقت که اقبال شکست

+ در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری ، کوچکتر خواهی شد .

+ عادت کنید به چیزی عادت نکنید .

+ باید گرفتارم شوی تا من گرفتارت شوم ، با جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم ، من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران ، اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم .

+


 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 11:52 موضوع | لینک ثابت


جملات زیبا(

خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی .

+ آدم های حقیر،انسانهای والا را دیوانه میپندارند. چرا که این انسانها سرشت نامعقول تری داشته و به سمت چیزهای استثنائی جذب میشوند . چیزهایی که هیچ جذابیتی برای بسیاری از مردم ندارند .

+ هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم .

+ جایی که شمشیر است آرامش نیست .

+ شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می توانید او را از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید.

+ انسانها در هیچ یک از ویژگی هایشان به اندازه نیکی کردن به همنوعان خود خدای گونه نیستند.

+ آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .

+ تکبر زائیده قدرت مادی است و تواضع زاییده ضعف معنوی .

+ برتری همیشه منفور بوده است و هنگامیکه برتر از همه ای ، بیشتر منفوری

+ وقتی انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش می خواهد بخرد ، می بیند معده اش بیمار است و همه چیز را هضم نمی کند .

+ برای کشتی ای که مقصد مشخصی ندارد هیچ باد موافقی نمی وزد.

+ تصور کن اگر قرار بود هر کس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سکوتی بر دنیا حاکم میشد.

+ بدترین الفاظ این ها هستند:نمیتوانم نمیدانم و نمیشود .

+ قبول حقیقت از بیان ان سخت تر است .

+ شجاعت مانند عشق از امید تغذیه میشود .

+ این گناه بزرگی است که انسان خوشبخت نباشد.

+ یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود . یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم .


 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت


انیشتن

آیا شیطان وجود دارد؟
آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!

استاد دانشگاه با اینسوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته" شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟ "
استاد زیاد مطمئن نبود. پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید .

                                                                   نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن


 

نوشته شده توسط حامد در یکشنبه بیستم مرداد 1387 ساعت 23:35 موضوع | لینک ثابت


داستان پادشاه

پادشاهی جایزهء بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.

 آن تابلو ها  ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ. پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد. اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی  را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند  ، در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت  ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.

تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای   تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود. این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که  برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجهء پرنده ای را می دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود. پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد :

" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط   سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است.


 

نوشته شده توسط حامد در یکشنبه بیستم مرداد 1387 ساعت 23:34 موضوع | لینک ثابت


از بزرگان.......

هیچ زنی مرد را نمیفهمد!

هیچ مردی زن را نمیفهمد!

زیبائی با هم بودنشان

همین است!

(نیچه)

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

آنجا كه ازدواجي بدون عشق رخ دهد...

حتما عشقي بدون ازدواج در آن رخنه خواهد كرد!!!

(بنيامين فرانكلين)

============================================================

آنكس كه مرا درك ميكند                   روزي مرا  ترك ميكند!

آنكس كه مرا ترك ميكند                     روزي مرا درك ميكند!

(م.ا)

============================================================

شخصي كه فلج مادر زاد است اگر درمسابقه ي دوي ماراتون مقام اول را نياورد...

مقصر اصلي     خودش    است!

(ژان پل ساتر)

=============================================================


 

نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 13:50 موضوع | لینک ثابت


از بزرگان

اگر بخواهم حرف هائی که در سرم هست را برایت بنویسم چندین کتاب میشود!!!!

اما حرف دلم تنها دو کلمه است:

دوستت دارم!(ویکتور هوگو)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا دور هستی

نزدیک نتوانی بود!

اگر همیشه دور بمانی عشق خواهد مرد!

اگر همیشه نزدیک بمانی عشق خواهد مرد!

عشق تنها در سیلان دائم پیوند بقا خواهد یافت...

نه اسارتی!

نه زنجیری!

و نه در بند زندان(اوشو)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرچه دعا کنی باران نمیبارد!

خدا دلش با پسرکی ست که چکمه اش

سوراخ است!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 

نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 13:40 موضوع | لینک ثابت


زیبا

آفتاب به گياهى حرارت مى دهد كه سر از خاك بيرون آورده باشد.

لئو  تولستوى

************ ***************
اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای
به خاطر بیاور که
زیباترین صبحی را که تا بحال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاه ترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی یاقت
************ ********* *******

هیچ كس نباید شب به بستر برود قبل از اینكه از خود بپرسد امروز چه كرده ام که لیاقت داشته باشم فردا هم زنده بمانم


 

نوشته شده توسط حامد در جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 16:58 موضوع | لینک ثابت